کلاس سوم
سلام به دختر گل و دوستداشتنی من و همراهان عزیزش ❤️
دختر قشنگم، الان که دارم اینها را برایت مینویسم، ۲۶ شهریور سال ۱۴۰۵ است. بعد از یک تعطیلی طولانی به خاطر جنگ ایران و آمریکا، بالاخره مدرسهها دوباره شروع شده و تو با خوشحالی داری به مدرسه میروی. 😊
البته اگر بخواهم راستش را بگویم، خیلی هم اهل زحمت کشیدن نیستی! 😅 بیشتر از هر چیزی استراحت و بازی را دوست داری و اگر انتخاب با خودت باشد، احتمالاً همیشه بازی را به درس و مشق ترجیح میدهی.
دختر گلم، امسال تو را به کلاس رقص بردم؛ چون هم خجالت میکشیدی جلوی بقیه برقصی و هم اعتمادبهنفست در این زمینه کم بود. این کلاس بهانهای شد که کمی بیشتر خودت را رها کنی، برقصی و از انجام کاری که قبلاً خجالت میکشیدی، لذت ببری. 💃🏻❤️
بعد از آن هم کلاس شنا رفتی و امیدوارم به امید خدا ادامهاش بدهی. البته باید ببینیم تا کی به شنا علاقهمند میمانی، چون همین الان هم داری درباره کلاس ژیمناستیک حرف میزنی! 😂
در کنارش، برایت کلاس زبان خصوصی با Teacher Daraby گرفتیم و امیدوارم این کلاس هم برایت تجربه خوبی باشد و کمکم زبانت بهتر و بهتر شود.
اگر بخواهم از خصوصیاتت بگویم، باید بگویم دختر بسیار حواسجمعی هستی. معمولاً میدانی هر چیزی کجاست و وسایلت را با دقت دنبال میکنی. در عین حال خیلی مستقلی.
از همان کلاس اول، خودت لباس مدرسهات، چاشتت و وسایلت را آماده میکنی و اصلاً دوست نداری من کمکت کنم. همیشه میگویی: «خودم انجام میدم!» 😄
این استقلالت را خیلی دوست دارم، چون باعث شده به تو اعتماد زیادی داشته باشم؛ البته گاهی فکر میکنم همین اعتماد هم خوب است و هم کمی بد! 😅 چون دیگر آنقدر بزرگ شدهای که بعضی وقتها یادم میرود هنوز بچهای و هنوز هم به کمک و مراقبت مامان نیاز داری.
از طرفی، وقتی کسی برایت تکلیف تعیین میکند، اصلاً خوشت نمیآید! دوست داری خودت تصمیم بگیری چه کار کنی و چه زمانی انجامش بدهی. این روحیه مستقل بودن شاید گاهی کار مامان را سخت کند، ولی امیدوارم در آینده همین استقلال و اعتمادبهنفست تبدیل شود به یکی از بزرگترین نقاط قوتت.
دختر کوچولوی من، شاید هنوز خیلی چیزها را خودت ندانی، اما من هر روز که بزرگ شدنت را میبینم، بیشتر متوجه میشوم که چه شخصیت خاصی داری.
نمیدانم سالهای آینده چه شکلی خواهند بود و تو به چه چیزهایی علاقهمند میشوی، چه کلاسهایی را ادامه میدهی و کدامشان را بعد از مدتی رها میکنی! 😅
فقط امیدوارم در تمام این سالها، هرچقدر هم که بزرگ شدی، خودت را دوست داشته باشی، از تجربه کردن نترسی، برای چیزی که میخواهی تلاش کنی و هیچوقت فکر نکنی که برای دوستداشتنی بودن باید شبیه دیگران باشی.
مامان همیشه دوستت دارد؛ چه وقتی با علاقه شنا میروی، چه وقتی از کلاس ژیمناستیک حرف میزنی، چه وقتی از درس و تکلیف فرار میکنی! 😂❤️
دوستت دارم دختر مستقل، بازیگوش و دوستداشتنی من.
امیدوارم وقتی سالها بعد این نوشته را میخوانی، لبخند بزنی و یادت بیاید که مامانت در ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، همینطور که داشتی بزرگ میشدی، چقدر دوستت داشت. ❤️
مامان



کلاس سوم
